تبليغاتX
بانوی زمینی

بانوی زمینی


نیمه شب با یه کابوس همیشگی از خواب پرید، این فکر چند وقته که باهاشه و خواب راحت رو ازش گرفته. به ساعت نگاه کرد. ساعت 1نصف شبِ. هراسان به جای خالی شوهرش روی تخت خواب دونفره شون نگاه کرد، هنوز از سر کار برنگشته بود! به سرعت از جاش پرید و به طرف تلفن رفت.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 22:22 توسط رها |


امشب دلتنگ تر  از همیشه کوچه های بی انتهای زندگی را پرسه می زنم. از کوچه باغهای کودکی که میگذرم،...
ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390 17:27 توسط رها |


پشت دیوار ثانیه ها

گریسته ام

مرگ آزادی را به نظاره نشسته ام

بر می خیزم

رویای آزادی را دوباره و صد باره در ذهن می پرورانم

به راه می افتم

امّا این بار تا لحظه رهایی


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390 22:51 توسط رها |



من عشق را دوست دارم،

امّا از خیانت می ترسم.


من مردها را دوست دارم،

امّا از دروغ می ترسم.


من مرگ را دوست دارم،

امّا از زندگی بعد از مرگ می ترسم.


من که از همه چیز و همه کس می ترسم،

تنها از یکتا معبود و معشوق خویش نمی ترسم.


بي نوشت: الهام گرفته از يكي از شعرهاي زيباي حسين پناهي عزيز

+ نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1390 13:22 توسط رها |



سقف خانه ام آسمان است و


سقف دلم عشق


سقف هستی ام خدا ...خدا.



+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 21:20 توسط رها |



تمام بهار را گریستم.

 

پشت بر پنجره ها

 

بی نگاهی به آینه، به روشنایی

 

امّا

 

بهار حتی ذره ای مرا نگریست.


+ نوشته شده در جمعه سوم تیر 1390 12:16 توسط رها |


هر چی به روز پدر نزدیک می شیم، تلخی های روزهای رفته بیشتر در ذهن ام تداعی می شه. این روزها بیشتر از هر زمان دیگه ای دلتنگم. . .  پر از تعارض ام، سرشار از احساسات متعارض. کاش می تونستم  وجودت رو به عنوان یه پدر حس کنم. ولی افسوس این خلا احساسیِ بزرگی که بین ما هست، هرگز پر شدنی نیست، و من آرزوی لمس دستانه پدرانه ات و نگاه مهربان ات را با خود به گورستان خواهم برد. با این حال  همیشه با این آرزو خواهم زیست.

این دل نوشته رو تقدیم می کنم به پدرم:


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 23:15 توسط رها |



می آیم

 

باگریه هایم

 

که تنها دلخوشی کودکانهء من است.

 

نَه، بزرگ نشده ام هنوز

 

هیچ وقت

 

من می گریم

 

پس هستم.


+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390 21:7 توسط رها |


در آستانه روز زن شعری زیباتر از این پیدا نکردم که بازگو کننده و در خور وضعیت فعلی زنان کشورمان باشد. شعری زیبا از سیمین بهبهانی:


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه سی ام اردیبهشت 1390 20:46 توسط رها |



به مادرم بگوئید،

 

ردی از گناه در چشمانم نمی یابی،

 

به دنبالش نگرد.

 

من، زادهء تو و تاریخ زنگار بستهء توام.

 

تاریخ!

 

مرا به خاطر می آوری!؟

 

می خواهم از حصار و زنجیرت رها شوم.

 

دستهایم را سخت تر در دستهایت می فشاری!؟

 

دستان مفلوج و انگشتان به هم چسبیده به چه کار می آیند!؟

 

من دستان زنانهء خود را می خواهم!

 

دستهایم را به من بازگردان.....


+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 21:51 توسط رها |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

مرا به خاطر بسپار!

من زنم.

انکار شدهء تاریخ ام و تا ابد

آیا زمان مرا به خود خواهد دید؟!

من گناه امروزم و وعدهء بهشت فردا !!!


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

اسفند 1390

دی 1390
مهر 1390
شهریور 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389



پیوندها

واژخــــــــنـیا....
ناقوس
صدای پای آب
تنهایی از من کشوری خواهد ساخت
سیب سرخ حوا
این روزها عجیب صدایم گرفته است
انجمن دختران پشت بام نشین
پناهگاه تمام دلتنگیهایم برای تو...
پیله ی تنهایی
در قير شب
بي احترامي ممنوع
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin